فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

201

چهارده رساله ( فارسى )

و بمرتبه صبيان و ابلهان و مجانين بود . و نفس باشد كه عالمه او تصور معقولات نكرده باشد اما قوت عامله او ملكه فاضله و خلق جميل او را حاصل كرده باشد و اين مرتبه صلحاء الناس باشد كه ايشان را پارسا خوانند . و نفس بود كه قوت عالمهء او تصور معقولات نكرده باشد بل تصور صور ناراست كرده باشد و او را هيأت جهل مركب حاصل باشد و اعتقاد فاسد دارد و اخلاق نيكو ندارد و لكن اين حال ضالّان و هالكان بود بعد از وفات معاقب باشند و اگر با عقيدت بداخلاق بد دارد حال بتر از آن باشد و اگر كسى بود مشتاق به تحصيل كمال و اخلاق خوب دارد و لكن تقصير كند و باز آن آرزو و نياز مفارقت كند حال او بد بود و بنوعى از عذاب معذّب بود بعد از مفارقت و اگر با اين شوق اخلاق بد دارد بتر و اگر بعضى از مقدّمات معقولات حاصل كرده بود و طريق استعداد متفتّح گرديده به قدر حصول كدورات بدنى رنج و عقوبت يابد و لكن بعد از مدتى خلاص يابد و اگر اخلاق بد داشته بود مدّت عذاب مديدتر بود . و اين معنى بطريق حكايت و بيان نميتوان گفت و استاد من چنين تقرير فرموده است و آن سخن راست و نيكوست در احوال نفس بعد از مرگ و سخن خواجگان ابو على و ابو نصر بر اين دليل است كه هيأت كه نفس را از بدن حاصل بود بعلاقتى كه ميان ايشان افتد آن هيأتى غريب است و آن جوهر نفس نيست و آن هيأت بضرورت اقبال نفس است بر بدن به حكم احتياج بوى و جوهر آن هيأت مخالف جوهر نفس است اگر چه آن امور فائض بود از نفس و مسببات نفس بود آنچه نفس را حاصل آيد بسبب اشتغال بدن آن هيأت غريب بود جوهر نفس را و سزاوار بود بدانك مندرس و زايل گردد چون علايق منقطع شود طال ام قصر اما در زوال و بطلان اين سخن درازست و بسيار باشارتى اختصار بايد كرد چنانك بدانى كه نفس ما را دو حالت است يكى بدشوارى مساعدت كند شهوت و غضب را و ديگر به آسانى و اعمال مىبينم كه به آسانى مساعدت مىكند و اعمال مىبينيم كه بدشوارى مساعدت كند و اگر يكى ازين دو حالت نفس را ذاتى بودى و لازم جمله نفوس را بودى چه هر آن صفت از صفات كه نفس را ذاتى